تبلیغات
دانش آموزان خوب من - شعرها و ضرب المثل های ویژه كودكان
 
دانش آموزان خوب من

به نام خدا

 مورچه  سیاه کوچولو

کار می کنه، بار می بره

دونه هارو جمع می کنه

داخل انبار می بره

 

مورچه  سیاه کوچولو

زیرِ زمین لونه داره

تو لونه ی زیرِزمین

یه عالمه دونه داره

 

مورچه  سیاه کوچولو

عاشق کار و کوششه

تابستون و فصل بهار

همیشه زحمت می کشه

 

 مورچه  سیاه کوچولو

خوشحاله و غم نداره

فصل زمستون که بیاد

آب و غذا کم نداره

 

آن یکی کارگر است

آن یکی چوپان است

آن یکی دفتردار

آن یکی دربان است

 

آن یکی می بافد

فرش پرنقش و نگار

 

دیگری می دوزد

پیرهن با شلوار

 

آن یکی هست پزشک

کار او درمان است

آن یکی هم افسر

دیگری سروان است

 

آن یکی رفتگر است

دیگری هست وزیر

یک نفر هم نانوا

دیگری هست وکیل

 

یک نفر راننده

دیگری هم خلبان

آن یکی برزگر است

دیگری هم ملوان

 

آن یکی صنعتگر

دیگری کفّاش است

آن یکی پیشه ور است

دیگری نقّاش است

 

هرکه  دارد کاری

توی دنیای قشنگ

کارها از همه نوع

کارها از همه رنگ

 

کار یعنی خدمت

همت و سعی و تلاش

بهر کسب روزی

بهر امرار معاش

 

کارکردن هنر است

کارکردن عار نیست

هیچ کس خسته تر از

آدم بیکار نیست

 

هر گردی گردو نیست!

 یه روزی روزگاری

میون سبزه زاری

یه موش نازنازی بود

از زندگیش راضی بود

صبح ها که از خواب پامیشد

لباش به خنده وامی شد

مامان جون و باباجون

هر دوتا شون مهربون

موشی را دوست می داشتن

سر سفره ی صبحونه

پنیر و گردو می ذاشتن

موشی ناز و کوچولو

می خورد پنیر و گردو

سیر می شد و می رفت بازی

با بچه های نازنازی

یه روز یه گردو برداشت

توی دستش نگه داشت

برد تو کوچه قلش داد

به بچه ها نشون داد

گفت می بینید چه گرده!

قلش می دم می گرده

گردوی ریزه میزه

خوشمزه  و لذیذه

نگاه کنید به گردو

هر گردی نیست گردو

مامان موشی اونو دید

به حرفای او خندید

گفت گلکم خوشگلکم

درسته گردو گرده

قلش میدی می گرده

نمره ی هوش تو بیست

فقط که گردو گرد نیست

سیب و انار و هلو

پرتقال و زردآلو

پیاز و سیب زمینی

همه را گرد می بینی

ولی موش کوچولو

هر گردی نیست گردو

 

 

 

 

 

 

 

 

cat

به نام خدا

گربه ی شکمو

 

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

یه گربه ی نازنازی بود

شیطون و اهل بازی بود

زرنگ بود و بلا بود

شکمو و ناقلا بود

از بس که بازیگوش بود

همش دنبال موش بود

کمین می کرد یه گوشه

به هوای آقاموشه

موش می گرفت اون ناقلا

بعدش می خورد ،با اشتها

یه روزی گربه ی ما،

گربه ی شیطون بلا

رو پشت بوم راه می رفت

پایین و بالا می رفت

یه دُکّون ِ قصّابی دید

از پشت بوم پایین پرید

به عشق گوشت تازه

رفت دمِ اون مغازه

یه قصاب سبیلو

با ساطور و با چاقو

گوشتا را تکه می کرد

میذاشت توی ترازو

دهن پیشی پرآب شد

از گشنگی بیتاب شد

میو میو را  سرداد

به قصابه خبرداد:

که من دلم گوشت میخواد

جیگر میخواد دل میخواد

قصابه تا اونو دید

اخمی کرد و دادکشید:

پیشته پیشته گربه ی بلا

برو برو اینجا نیا

من به تو گوشت نمیدم

دل و جیگر نمیدم

پیشی بی صبر و تاب

نگاهی کرد به قصاب

گفت آقای سبیلو

آقای چاق ِ اخمو

گوشت نمیدی دنبه بده

دل نمیدی قلوه بده

قصابه باز دادکشید

هوار و فریاد کشید:

گربه ی بی چشم و رو

گم شو دیگه، برو برو

پیشی حسابی بور شد

رفت و از اونجا دور شد

خسته و سر در گریبون

نگاهی کرد به آسمون

از قصابه خیری ندید

رفت و رو پشت بوم پرید

خسته و زار و ناامید

رو پشت بوم دراز کشید

با خودش می گفت:

حالا که چیزی نخوردم

گشنه و ناشتا موندم

تو دلم میگم:

این گوشتای گندیده

پیف!پیف! پیف!بومیده!

شاید که باورم  بشه

دلم یه کم خنک بشه!

***********************************************************

بچه های باهوش من،می دونید این داستان را با توجه به کدام ضرب المثل نوشتم؟

آفرین!درست گفتید،ضرب المثل این بود:

گربه دستش به گوشت نمی رسه، میگه پیف! بو میده!

********************

بورشد= خیط شد، خجالت کشید

 

 

جارو و دم موش

یه روز توی زمستون

یه موش ناز و شیطون

می خواست که برف پارو کنه

کف خونه شو جارو کنه

اول یه پارو پیدا کرد

برف بومش را پارو کرد

بعدهم دنبال جارو

می گشت این سو و اون سو

توی خونه جارو ندید

رفت از توی بازار خرید

گذاشتش روی شونه ش

تا ببره به لونه ش

یه کمی رفت و خسته شد

از خستگی درمونده شد

گفت جارو خیلی سنگینه

چه جوری باید برم خونه؟

خوبه جارو رو ببندم

به این دم بلندم

روی زمین کشون کشون

می برمش به خونه مون

جارو رو بست به دمبش

اونو کشید و بردش

وقتی رسید به لونه

می خواست بره تو خونه

دید در لونه تنگه

کنار در یه سنگه

موش زرنگ،

از اون در تنگ

رد نمی شد،

جاش میون در نمیشد

رفیق موشه

از یه گوشه

سرک کشید

تا اونو دید

گفت عزیزم

رفیق خوب و تمیزم

چرا دم در هستی؟

جارو به دمبت بستی؟

آخه تپلی، رفیق ناز و کپلی

با این دم و این جارو

نمی تونی بری تو

اومد جارو رو باز کرد

دم موشه  رو ناز کرد

گفت حالا فرز و تند و تیز

جارو بکش خیلی تمیز

لونه ات بشه دسته ی گل

صدآفرین موش تپل

 

موشی فرز وِتند و تیز

جارو کشید خیلی تمیز

لونه ش که شد دسته ی گل

گفت آفرین موش تپل

**********************************************

کوچولوهای عزیزم، متوجه شدید من قصه ی موش کوچولو را براساس کدام ضرب المثل نوشته ام؟بله، درست گفتید: موش تو سوراخ نمی رفت، جارو به دمبش می بست!

 

۲-مرغ سیاه ِ من

 

یه مرغ دارم سیاهه

پاهای اون کوتاهه

تاجش سرخه، نوکش طلا

شیطونه و خیلی بلا

هرروز براش دون می ریزم

خرده های نون می ریزم

یه کاسه ی آب میارم

کنار نون ها میذارم

مرغم میاد آب می خوره

دون می خوره،

خرده های نون می خوره

بعدش میگه قدقدقدا

خوشمزه بود شکرخدا

یه روز که آب و دونه

خورد و دوید تو لونه

خوابید و قدقدا کرد

انگار منو صدا کرد

وقتی رفتم سراغش

دیدم یه تخم گذاشته

یه تخم ریزه  میزه

ناز و سفید گذاشته

مرغ سیاه نازنین

نگاه می کرد روی زمین

می گفت من که سیاهم

چرا تخمم سفیده؟

تخم  به این سفیدی

کسی تا حالا ندیده

گفتم آره مرغ  سیاه

مرغ سیاه پاکوتاه

تخم میذاری رنگش سفید

مقوی و خیلی مفید

می پزم و می خورمش

خوشمزه س و خیلی لذیذ

مرغ سیاه پاکوتاه

با شادی قدقدا کرد

بازم شکرخدا کرد

منم براش دون  پاشیدم

خرده های نون پاشیدم

 

 

بچه های گلم، این داستان شما را یاد کدوم ضرب المثل انداخت؟

:

:

:

:

:

:

:

:

درسته،ضرب المثل این بود:« مرغ سیاه تخم سفید گذاشته...»

                                           

۱- مادر مهربون

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

سوسک سیاه نشسته بود

بچه ی او رو دیوار

ایستاده بود خبردار

تا مادره نگاش کنه

نگاه به سر تا پاش کنه

سوسکه تا بچه شو دید

با شادمانی خندید

گفت:« عزیزم

بچه ی خوب و تمیزم

قربونت برم مهربونم

کوچولوی شیرین زبونم

قربون اون دست و پای بلوریت

قربون اون صورت مثل حوریت

برای من تو خوشگلی،مثل گلی

قشنگ و ناز و تپلی

بیا تو را ببوسم

کوچولوی ملوسم»

 

بچه ی سوسکه خندید

به سوی مادر دوید

گفت:«مامان مهربونم

مامان شاد و خندونم

منم تو را دوس دارم

فدات بشم مادرم.»

*****************************

مادرا همه مهربونن

بچه هارو خیلی دوس دارن

 

بچه های عزیزم، شما ضرب المثلی را که این قصه ی کوچولو را براساس اون نوشتم، بلدید؟

*

*

*
*
*
*
*
*

درست حدس زدید،ضرب المثل این بود:

سوسکه  به دیوار راه میرفت، ننه اش می گفت:قربون اون دست و پای بلوریت!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
دوشنبه 20 شهریور 1396 02:16 ب.ظ
من خواننده منظم هستم، چگونه همه شما هستم؟ این قطعه نوشتاری که در این صفحه قرار داده شده است، واقعا دلپذیر است.
دوشنبه 20 شهریور 1396 06:11 ق.ظ
پست خوب من چیزهای کاملا جدید و چالش برانگیز در وبسایت ها را یاد می گیرم
به هر دلیلی استقلال می گیرد همیشه مفید خواهد بود
برای خواندن مطالب از نویسندگان دیگر و استفاده از چیزی کمی از وب سایت های خود.
دوشنبه 20 شهریور 1396 05:37 ق.ظ
قطعا یک معامله بزرگ در مورد این می شود
موضوع. من واقعا همه ی نقاطی که شما ساخته ام را دوست دارم.
دوشنبه 20 شهریور 1396 03:33 ق.ظ
چیزی که من متوجه نمیشم این است که در واقعیت چطور دیگر در واقع خیلی باهوش تر از شما نیستید
الان هم همینطور شما خیلی هوشمند هستید بنابراین شما با توجه به این موضوع متوجه شدید که من شخصا آن را از بسیاری از افراد تصور می کردم
زوایای متعدد مانند زنان و مردان شگفت زده نیست، مگر اینکه یک چیز برای انجام دادن باشد
با دختر جادوگر! موارد فردی شما برجسته است.
همیشه آن را حفظ کنید!
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:53 ق.ظ
Hiya! Quick question that's completely off topic.
Do you know how to make your site mobile friendly?
My website looks weird when viewing from my apple iphone.

I'm trying to find a template or plugin that might be able to correct this problem.
If you have any suggestions, please share. Thank you!
پنجشنبه 12 مرداد 1396 10:10 ب.ظ
Magnificent beat ! I wish to apprentice whilst you amend your site, how can i subscribe for a blog web
site? The account helped me a acceptable deal. I had been a little bit acquainted of
this your broadcast provided vibrant transparent concept
سه شنبه 10 مرداد 1396 08:07 ب.ظ
Thanks for finally writing about >دانش آموزان خوب من -
شعرها و ضرب المثل های ویژه كودكان <Loved it!
جمعه 16 تیر 1396 07:25 ب.ظ
I'm not positive where you're getting your info, but good topic.

I must spend a while learning more or understanding more.
Thanks for excellent information I used to be on the lookout for this information for my mission.
یکشنبه 4 تیر 1396 08:26 ب.ظ
بسیار core از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب
در آغاز آیا نه حل و فصل بسیار خوب با
من پس از برخی از زمان. جایی درون جملات شما موفق به من مؤمن متاسفانه تنها
برای بسیار در حالی که کوتاه. من با این حال مشکل
خود را با فراز در منطق و یک خواهد را سادگی به پر همه کسانی معافیت.
در این رویداد شما در واقع که می توانید انجام
من را مطمئنا تا پایان مجذوب.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:22 ق.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب ابتدا آیا
نه نشستن کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی درون جملات شما موفق به من مؤمن متاسفانه فقط برای while.
من با این حال مشکل خود را با فراز در مفروضات و یک ممکن است را سادگی به کمک
پر کسانی که معافیت. در این رویداد شما که
می توانید انجام من می مطمئنا تا
پایان تحت تاثیر قرار داد.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 04:29 ق.ظ
My partner and I absolutely love your blog and find almost all of your post's to be exactly what I'm looking for.
Does one offer guest writers to write content for
you personally? I wouldn't mind writing a post or elaborating on a number
of the subjects you write concerning here. Again, awesome web site!
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 01:13 ق.ظ
Hi, everything is going fine here and ofcourse every one is sharing information, that's genuinely good,
keep up writing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی